گفت و گو
  • گفت وگوی «تدبیرتازه» با آیت الله محسن غرویان:

    شورای نگهبان روحانی را رد صلاحیت نمی کند

  • صادق زیبا کلام:

    خیال همه راحت باشد، روحانی برای انتخابات می آید

  • زیباکلام:

    چرا از اصولگراها حلالیت بطلبم؟/محتاج روحانی هستیم

کاریکاتور
پربازدیدترین ها

پایگاه خبری تدبیر تازه- احتمال کاندیداتوری حمید رسایی از حوزه انتخابیه اصفهان، سوژه‌ای است که یک طنزپرداز به آن پرداخته است. ادامه…

پایگاه خبری تدبیر تازه – الف.راستگو: آقای قالیباف گفت: “امروز دغدغه مردم اشتغال و معیشت است.” و بعد ما را به این فکر فرو برد که دیروز و زمانی که “آن آقایی که دیگر رفته است”، نرفته بود و مردم دغدغه معیشت نداشتند، دقیقا دغدغه مردم چه بود؟ و بعد به احتمالات زیر رسیدیم…

ادامه…

پایگاه خبری تدبیر تازه – محمد طحانی این کاریکاتور را با عنوان احمدی نژاد ۱۴۰۰ در روزنامه نوآوران منتشر کرد. ادامه…

پایگاه خبری تدبیر تازه – الف.راستگو

ادامه…

آيدين سيارسريع

–   آيدين سيارسريع:

* دوران کودکي

مسعود پورچنگ در سال ۱۳۶۱ در تهران از مادري مؤنث و پدري مذکر متولد شد. پدر مسعود، منصور پورچنگ که در کار واردات دسته‌بيل بود علاقه عجيبي به فوتبال داشت و هدف اصلي‌اش از آوردن فرزند اين بود که از ميان پورچنگ‌ها يک‌نفر فوتباليست دربيايد.مسعود از کودکي به ورزش و علي‌الخصوص فوتبال دل‌بسته بود و با وجود اين‌که هميشه بچه‌هاي کوچه از او در پست غيرتخصصي‌اش يعني تير چپ دروازه استفاده مي‌کردند هيچ‌گاه از حضور در بازي‌هاي گل‌کوچيک محلشان غفلت نمي‌کرد و اهتمام و اصرار خاصي به اين مساله داشت. مسعود از ابتدا از جمله بازيکناني بود که در يک لحظه مي‌توانستند نتيجه بازي را تغيير دهند. او از آن‌جايي که غالباً به عنوان تير دروازه مورد استفاده قرار مي‌گرفت، گهگاه با ظرافت و زيرکي منحصربه‌فردي توپ‌هايي که از کنار دروازه عبور مي‌کردند را به درون دروازه مي‌انداخت و نتيجه بازي را تغيير مي‌داد. همين ويژگي مسعود حسادت بچه‌هاي محل را برانگيخت و باعث شد تا ديگر او را در ميان خود نپذيرند.

*دوران نوجواني

پورچنگ در ۱۳ سالگي در کلاس‌هاي فوتبال «قدرت نظردار» پيشکسوت فوتبال ثبت نام کرد. قدرت نظردار همان‌طور که از نامش پيداست قدرت استعداديابي بالايي داشت و با يک نظر مي‌توانست بفهمد چه کسي در آينده فوتباليست مي‌شود و چه کسي سيگاري. اين را از آن جهت مي‌گويم چون معروف بود هرکس به کلاس‌هاي قدرت برود آينده‌اش از دو حالت خارج نيست، يا سيگاري مي‌شود يا فوتباليست. مسعود هم که به سلامتي‌اش بسيار اهميت مي‌داد و دوست نداشت سيگاري شود هر کاري که قدرت مي‌گفت انجام مي‌داد و قدرت هم مي‌گفت حيف اين استيل تو نيست تو بوندسليگا بازي نکني؟ هي مسعود هر کاري قدرت مي‌گفت انجام مي‌داد و هي قدرت مي‌گفت حيف اين استيل نيست تو بوندسليگا بازي کني؟ تا آخرين لحظاتي که مسعود در مدرسه فوتبال بود قدرت به ديده حسرت به اين استعداد نگاه مي‌کرد و مي‌گفت حيف اين استيل. بعدها وقتي مراجع ذي‌صلاح پي بردند که قدرت نظردار تجربه مربي‌گري نداشته و فقط در چند باشگاه فوتبال به عنوان ماساژور حاضر شده آن مدرسه فوتبال را تعطيل کردند.بااين‌حال، مدرسه فوتبال نظردار توانست ستاره‌هاي خوش‌استيلي چون مسعود پورچنگ را به دنياي فوتبال معرفي کند.

*جواني

انس و الفتي که مسعود از کودکي با تير دروازه داشت باعث شد تا او پست دروازه‌باني را انتخاب کند. ولي مشکل اين‌جا بود که او با وجود رسيدن به سن ۲۰ سال هنوز تيمي براي بازي نداشت. در آن زمان سروکله شخصي به نام سعيد پيدا شد و در جلسه‌اي که با حضور مسعود و پدرش تدارک ديده شده بود پيشنهادي مطرح کرد و گفت: من حاضرم مسعود را به يک باشگاه بزرگ ببرم. از او پرسيدند چرا مي‌خواهي اين کار را بکني؟ سعيد گفت: استيل مسعود من را حيرت‌زده کرده، مسعود و پدرش بعد از شنيدن اين دليل نگاهي به هم انداختند و گفتند: خيلي ممنون. ما همان نقدي حساب مي‌کنيم.به اين ترتيب سعيد، مسعود را به ازاي ۱۰ ميليون تومان به تيم بزرگ «فلاش تانک کرج» برد و با اعضاي کادر فني که چه عرض کنم با نعمت سيفوني‌نژاد مديرعامل تيم که با حفظ سمت مديرفني، سرپرست، سرمربي، کمک‌مربي و ماساژور تيم هم بود آشنا کرد. مسعود به همراه اين تيم چند ماه تمرين کرد و چند بازي هم انجام داد. تيم اما بازي‌به‌بازي بدتر مي‌شد و باخت‌هاي پياپي همه را کلافه کرده بود. سيفوني‌نژاد گاهي به عنوان مديرعامل مصاحبه مي‌کرد و مي‌گفت پول مربي نداريم و گاهي به عنوان مربي مصاحبه مي‌کرد و مي‌گفت مديرعامل پول ما را نمي‌دهد! يک روز مسعود را صدا زد و گفت: ببين تيم ما ديگه به تو نيازي نداره، من تصميم گرفتم خودم وايسم تو دروازه.

مسعود غمگين شد و گفت: آخه چرا؟

سيفوني‌نژاد گفت: اين چيزي از ارزش‌هاي تو کم نمي‌کنه. تصميم من يک تصميم فني بود.

مسعود گفت: ولي من شب و روز تمرين کردم، روي گل‌هايي هم که خورديم من هيچ تقصيري نداشتم، اين دروازه است که خيلي بزرگه.

سيفوني‌نژاد گفت: نه؛ اصرار نکن. من وقتم خاليه، مي‌خوام دروازه وايسم.

مسعود با التماس گفت: يعني هيچ راهي وجود نداره؟

سيفوني‌نژاد گفت: چرا … وجود داره.

مسعود گفت: چه راهي!؟ بيشتر تمرين کنم؟ شب‌ها هم بمونم و تمرين کنم؟

سيفوني‌نژاد در حالي که دندانش را خلال مي‌کرد گفت: نه بابا، اسکُلي؟ ۵۰ ميليون بريز به حساب تا ببينم چي مي‌شه.

اين‌گونه بود که مسعود پورچنگ در فلاش تانک کرج ماندني شد و توانست در همه بازي‌ها به صورت فيکس به ميدان برود. رفته‌رفته تيم فلاش تانک کرج به همت جناب آقاي منصور پورچنگ به يکي از قطب‌هاي فوتبال ايران تبديل شد و توانست جام قهرماني ليگ برتر را از آن خود کند و در آسيا نيز به فينال جام باشگاه‌هاي آسيا رسيده و با قهرماني در اين قاره به جام باشگاه‌هاي جهان رفته و با پيروزي بر رئال مادريد اين جام را نيز بالاي سر ببرد. اين تيم اکنون در تورنمنت کهکشان راه شيري با اف‌سي مريخ، اتلتيکو مشتري و کشت‌وصنعت اورانوس هم‌گروه است و اميد اول فتح کهکشان به شمار مي‌رود. مسعود پورچنگ ثابت کرد که با داشتن استعداد و تلاش و پشتکار و هم‌چنين استيل مناسب مي‌توان حماسه‌ساز شد و به مقام‌هاي برتر رشته‌هاي ورزشي رسيد. ضمناً جناب آقاي منصور پورچنگ! چرا اين چک ما رو براي برج سه نوشتي؟ نمي‌گي شب عيد اين نويسنده بدبخت بايد چي‌کار کنه؟ من اگه دستم تنگ نبود مي‌اومدم زندگي‌نامه پسر چلغوز تو رو بنويسم؟ خجالت هم خوب چيزيه به خدا.

آقاي سردبير اين جمله رو داشته باش که اگه پول رو نقداً از پورچنگ نگرفتم فقط همين رو تو صفحه کار کني:

«مسعود پورچنگ استيلش شبيه به گلابي بود و هيچ شباهتي به بازيکنان فوتبال نداشت و در آخر هم استيلش مورد توجه اعراب قرار گرفت و در ليگ دسته سه قطر مشغول به کار شد.»

 

مهرآباد – علی زراندوز:  روزنامه نگارِ به کمدهای جا نامه ای کوبیده شده، سلام!
همان طور که خودت خوب می دانی، من بیشتر اهل سینما، ورزش و بدلکاری هستم و میانه ای با سیاست ندارم، ولی الان چند روزی است از کشور شما خبرنگاران زیادی با من تماس می گیرند و تقاضا می کنند به عنوان بدلکار، سر گفتگوی آنها شرکت کنم تا اگر کار به ضرب و شتم کشید، من بتوانم به جای خبرنگار سوال پرسیده، کتک بخورم!
ای هوک راست خورده در راه گردش آزاد اطلاعاتی!
برادرانه به شما و سایر خبرنگاران توصیه می کنم بی خیال استخدام بدلکار شوید … چون بدلکاران ، مثل خبرنگاران با حقوقِ بخور و نمیری راضی به کار کردن نمی شوند و بی تعارف، حقوق شما کفاف استخدام بدلکار را نمی دهد. پس بهتر است خودتان دست به کار شوید و حرکات کششی، نرمشی و پرشی را در اوقات فراغت تمرین کنید. برای همین ، کتاب «تعالیم استاد شائولین در هنگام چشبانده شدن به جا نامه ای!» ضمیمه همین نامه، تقدیم حضور می گردد.

نازنین ریپورتر
خبرنگار جماعت باید جنبه شوخی اش بالا باشد. ما یک ضرب المثل هنگ کنگی داریم که می گوید:« 鲜花代表,大家一堆吃了,太疯狂了»
به زبان شما یعنی: «مشت نماینده گُله، هر کی نخوره خُله!» پس تو الان خبرنگار عاقلی شده ای که جنبه بالایی هم پیدا کرده! در همین راستا، شاعر شیرین گفتار هنگ کنگی هم می فرماید: «一个心脏!因为意识的本质 /任何人谁知道,生活是更强»

که ترجمه اش به زبان شما می شود: « اقتضای جان چو ای دل آگهی است/ هرکه آگه تر بود جانش قوی است» پس تو که به عنوان خبرنگار ، کمپوت آگاهی هستی و به همین دلیل هم باید بسیار قوی باشی، چرا با یک شوخی ساده ولی قدرتمند در واحدِ نیوتن بر متر مکعب، این قدر خودت را باختی؟!

ای ققنوسِ پای چشم بادمجان کاشته شده ی عرصه آزادی بیان!
از منِ بدلکار، به تویِ خبرنگار نصیحت که بیمه های اصلی و تکمیلی ات را کامل کن … در شغل من و تو، معلوم نیست چه وقت دچار سانحه می شویم. طوری بیمه هایت را انتخاب کن که اگر در مصاحبه بعدی ، زبانم لال مثل شوماخر ، سالها در شرایط زندگی گیاهی فرو رفتی، در خانه با عزت و احترام از تو پرستاری کنند، نه این که در گلدانِ کنار حیاط ، تو را بکارند!
ای بی همتا در کیهان … (و اطلاعات و سایر روزنامه های فراجناحی!)

محمد علی کلی خدابیامرز دوست صمیمی من بود ولی راستش از خبرنگار جماعت دل خوشی نداشت و همیشه وقتی با هم می رفتیم فلافلی «عمه جون!» (که سلف بود و میشد لای یک نان ساندویچی، ۱۴۵ تا فلافل با ترشی و کاهو و سایر مخلفات چپاند) به من می گفت:« این وظیفه من است. علف‌ها سبز می‌شوند. پرنده‌ها پرواز می‌کند. موج‌ها روی شن‌ها می‌کوبند و من هم خبرنگاران را له می‌کنم!» یا می گفت:« مشت نزدن به خبرنگارها خیلی سخت است وقتی به اندازه من زور در بازوی تان ماسیده باشید!» خلاصه این ها را گفتم تا خدا را شکر کنی که سردبیر، قبلا نفرستادت تا با کلی گفتگو کنی! در ضمن جای شان را یخ بگذاری زودتر خوب می شوند!

ارادتمند ؛ چان کونگ سانگ ولی شما همون جکی چان صدا کن داداش!

پایگاه خبری تدبیر تازه –  مهرآباد – روح الله احمدی: از این طرف و آن طرف خبر رسیده است که بعضی از جراحان قصد انتشار بیانیه‌ای را داشتند که در آن آمده بود: «دیگر هیچ هنرمندی را جراحی نمی‌کنیم!» که بعد از جلسه طولانی وزیر بهداشت با این جراحان و صحبت با آنها انتشار این بیانیه منتفی شده است. این که ما و شما چطوری از بیانیه منتشر نشده باخبریم، خودش جای دست و جیغ و هورا دارد، اما چون به حرف این طرفی‌ها و آن طرفی‌ها اعتباری نیست، خودمان خبرنگار مهرآباد را فرستادیم سراغ این جراحان تا دقیقا متوجه بشویم که چه کسانی را جراحی می‌کنند و چه کسانی را جراحی نمی‌کنند.

ادامه…

«دینگ موبایلم می‌دهد خبر از پیغام نهانم! دست دراز کردم و یک چشمی نگاهی انداختم به موبایلم. پیغامی آمده بود که دانشکده خبر، به‌ عنوان تنها دانشکده رسانه، قصد دارد کارگاه استعدادیابی استندآپ کمدی برگزار و با کشف استعدادهای استند آپ، آنها را به تلویزیون و سینما معرفی کند.»

طنزنویس روزنامه قانون در ادامه نوشت: «هر چه فکر کردم رسانه، خبر، خبرنگار، دانشکده خبر چه ربطی به کمدی و استندآپ کمدی دارد، نفهمیدم تا این‌ که تلویزیون را روشن کردم و از آنجا که آن همسایه‌مان ماهواره دارد، سر لج و لجبازی هزینه نظافت راه‌پله‌ها، سیم ماهواره‌ای که به ما قرض داده بودند را قطع کرده است، مجبور شدیم… می‌فهمید؟ مجبور شدیم تلویزیون وطنی را ببینیم! آن هم سر ساعت مقدس ۸/۵! آنجا بود که متوجه شدم همه این سال‌ها، چه بازیگران قابلی در نقش تخصصی خبرنگار و گزارشگر پرورش‌ یافته‌اند!

اما حالا شما فرض کنید در آن زمانی که کار خبرنگاری، مثل این روزها که استندآپ کمدی مد روز شده، همه‌گیر شده بود، دانشکده تئاتر و سینما می‌آمد و خبرنگار تربیت می‌کرد! تعدادی از خبرنگاران، گزارشگران و مجری‌های احتمالی را با هم مرور می‌کنیم!

تهمینه میلانی: خدمت بینندگان عزیز بیست‌وسی سلام می‌کنم. با ویژه‌های این هفته با شما از جنایات مرد کارمند، زن‌آزاری مردان در خیابان‌ها، سنگ‌نوشته‌ای قدیمی از ظلم تاریخی به زن‌ها و معرفی چکمه‌های مردکش خواهیم گفت!

اکبر عبدی: من از توالت برای شما گزارش تهیه می‌کنم! سیاست‌های ضد بشری عربستان، توسط ما بی‌جواب نمانده و من از عمق توالت‌های شهرمان، به شما خبر می‌دهم که مردم ما با قوت دارند جواب سعودی‌ها را می‌دهند!

حسینی: پرسپولیسی‌ها عدد ٦ و استقلالی‌ها عدد ٤ رو پیامک کنند!

مانی حقیقی: جمشید جان، می‌بینم که اومدید سینما برای دیدن فیلم خوب (جمشید: بله، همین‌ طوره)… خب شما بیا این جعبه حاوی بهترین کمدی‌ سال رو بگیر و بازش کن (جمشید با خوشحالی جعبه را می‌گیرد: تهش شو هم داره؟) تهش شو هم داره، حالا جعبه رو باز کن… چی توشه؟ زرشک! چی؟ زرشک! زرشک چی داره؟ مزه داره! نه تو واقعا به قیافه من نگاه کن! من شبیه اصغر فرهادیم؟ من شبیه کیارستمی‌ام؟ واقعا فکر کردی نوه ابراهیم گلستان میاد و تو رو سر کار نمی‌ذاره؟

احمد پورمخبر: ناز نفستون! عشقید! هوای شمال کشور، دو نفره است! برید حالشو ببرید! یه جبهه هوای سرد هم از غرب میاد. بپوشون خودتو! سوز میاد! می‌چایی! تهران هم هوا ملسه! هوا هوای نباته! بیار اون چایی‌نبات منو!

حسینی: طرفداران هوای دو نفره عدد ٢ و طرفداران هوای سه‌ نفره عدد ٣ رو پیامک کنند!

اصغر فرهادی: به گزارش واحد مرکزی خبر، انفجار مهیبی امروز، بغداد، پایتخت عراق را لرزاند. به گزارش خبرنگار واحد مرکزی خبر، این انفجار انتحاری تعدادی مجروح به جای گذاشت که شاید هم کشته شده باشند. خسارات زیادی هم به بار اومد که شاید هم خسارتی نبوده! خانواده‌های مجروحان هم نمی‌دونند کسی کشته شده یا نشده، کسی هم نمیدونه که نتیجه این جنگ چیه؟! کلا توی بغداد پایان بازه!

حسینی: طرفدارای حیدرالعبادی عدد ٣ و مخالفانش عدد ٤ رو پیامک کنند!

جمشید مشایخی: و چند خبر علمی… دانشمندان دانشگاه سر آلکس فرگوسن لندن در تازه‌ترین تحقیقات خود دریافته‌اند که نوشیدن دو لیوان چای در روز به سلامتی دندان‌ها کمک می‌کند. من از همه دانشمندان تشکر می‌کنم! دست دانشمندان دانشگاه فرگوسن لندن رو می‌بوسم. از همه کسانی که تا به‌ حال قبل از انتشار این خبر کمتر چای می‌خوردند و در نتیجه دندانشان خراب شده، معذرت می‌خوام. حاضرم در جبران این خطای نابخشودنی، دندان‌های خودم را به آنها عاریه بدهم! از دندانپزشکان زحمتکش هم بابت کم شدن مراجعات به مطبشون عذرخواهی می‌کنم. هر جا اعلام کردند برای تجمع اعتراضی، بنده خودم میرم اونجا تنبیه بشم!

حسینی: طرفداران استاد مشایخی عدد ٦ و طرفداران استاد انتظامی عدد ٨ رو پیامک کنند!

فرزین پورمحبی

ملت ما به‌طور کلی همیشه در صحنه است …

فرقی هم نمی‌کنه صحنه چی باشه و یا کجاش باشه؛ مهم اینه که در اون صحنه حضور پرشور داشته باشه!

هم «گوش شیطون کر» در سفرهای زیارتی ید طولایی داریم و هم «لعنت بر شیطون» تو مسافرت‌های خاک بر سری دستی بر آتش داریم.

هم به هر دری می‌زنیم تا بریم اون‌ور آب ، هم دل تو دلمون نیست تا درها به رومون باز بشه و بیاییم این‌ور آب!

مجازی و غیر مجازی هم نداره از سایت مسی و فدراسیون والیبال ژاپن بگیر تا اینستاگرام «دی کاپریو»؛ به معنای واقعی کلمه بهشون سر می‌زنیم! کمیت هم برامون مهم نیست. وقتی یک بازیگر زن لبنانی می‌گه حاضره با اون یه نفری که سفارت عربستان رو گرفته ازدواج کنه به‌جای یک نفر با یک میلیون نفر می‌ریم سراغش!

هم آمار طلاقمون از دخترهای ایرانی فت و فراوونه، هم آمار درخواست ازدواجمون با دخترهای روسی!

هم آمار مصرف لوازم آرایشی‌ به قصد ازدواج بیداد می‌کنه، هم آمار طلاق دادن به خاطر مصرف لوازم آرایشی سر به فلک می‌زنه!

هم از دیوار سفارت‌ها خوب بالا می‌ریم هم از دیوار حاشا!

روی هم نرفته، نه رومی رومیم نه زنگی زنگ!

حالا اینها رو چرا گفتم؟

چند وقتی بود کارشناسان اهل فن پیش‌بینی می‌کردند؛ در صورتیکه نمایشگاه کتاب رو ببرند جاده قم، اگه یکی کلاهش هم اونجا بیفته دیگه نمی‌ره سراغش! اما طبق معمول، ملت غیر قابل پیش بینی ما همه پیش بینی ها را نقش بر همان آبی کرد که داشت نمایشگاه کتاب رو با خودش می برد! بله؛ ما بار دیگر ثابت کردیم که در راستای حرکات خودجوش و بعضا موزون، می توانیم که …

هم کمترین آمار سرانه مطالعه کتاب را داشته باشیم و هم بالاترین آمار حضور در نمایشگاه برای خرید کتاب ! واسمون هم فرق نمی‌کنه نمایشگاه وسط بیابان بی آب و علفه و یا زیر آبیه که زیر پاش کتاب سبز می شه. مهم حضور ماست و بالطبع از ماست که برماست!

اما قبل از اینکه برویم رد کارمان بد نیست بعد از رکوردشکنی افسانه‌ای خرید کتاب، آماری هم بدیم از عنوان کتاب‌هایی که در این چند روز خریده شده؛ به شرح ذیل:

– چگونه در ۵٫۵ ساعت خوشبخت شویم!

– چگونه پلو ماهیچه ، کله پاچه ، شیرینی و کلوچه، نوشابه گازدار با طعم آلوچه، بخوریم و بدون ورزش بشیم: عینهو پیازچه!

– بررسی تطبیقی ازدواج های گوگوش با طلاق های هنرپیشگان هالیوودی و بالیوودی!

– چرا گلزار ازدواج نمی‌کند؟ (جلد گالینگور- تمام رنگی گلاسه)

– چگونه خیانت شوهرمان را با یک سوال تشخیص دهیم؟

– راز جوانی نیکی کریمی!

– ۵ راه ناشناس ماندن در تلگرام!

– گلشیفته؛ چرا و چگونه؟

– جاست فرند بمانیم؛ بدون ازدواج!

– ۳ کلید طلایی متقاعد کردن مردان برای ازدواج!

– دوشیدن بابای پولدار!

– فرم‌دهنده، حالت‌دهنده با کرم‌های زیرجلدی تفاوت فرهنگی!

کلا مهم نیست چی می‌خونیم مهم اینه که می‌خونیم …

انتهای پیام

منبع: ايسنا

پایگاه خبری تدبیر تازه –   گیر دادی تو به برجام به هر شیوه که شد/ تو به دولت زده ای فنّ بارانداز، مرو/ هر چه “روحانی” بیچاره سخنرانی کرد/ مختصر پخش نمودی و شد ایجاز، مرو…

ادامه…

یادداشت ها
اخبار ویژه