کد خبر: 24160

تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۰۸/۰۳ - ۱۱:۴۱   

Print Friendly

زندگي‌نامه مسعود پورچنگ، ستاره فوتبال کشور/ طنز


–   آيدين سيارسريع:

* دوران کودکي

مسعود پورچنگ در سال ۱۳۶۱ در تهران از مادري مؤنث و پدري مذکر متولد شد. پدر مسعود، منصور پورچنگ که در کار واردات دسته‌بيل بود علاقه عجيبي به فوتبال داشت و هدف اصلي‌اش از آوردن فرزند اين بود که از ميان پورچنگ‌ها يک‌نفر فوتباليست دربيايد.مسعود از کودکي به ورزش و علي‌الخصوص فوتبال دل‌بسته بود و با وجود اين‌که هميشه بچه‌هاي کوچه از او در پست غيرتخصصي‌اش يعني تير چپ دروازه استفاده مي‌کردند هيچ‌گاه از حضور در بازي‌هاي گل‌کوچيک محلشان غفلت نمي‌کرد و اهتمام و اصرار خاصي به اين مساله داشت. مسعود از ابتدا از جمله بازيکناني بود که در يک لحظه مي‌توانستند نتيجه بازي را تغيير دهند. او از آن‌جايي که غالباً به عنوان تير دروازه مورد استفاده قرار مي‌گرفت، گهگاه با ظرافت و زيرکي منحصربه‌فردي توپ‌هايي که از کنار دروازه عبور مي‌کردند را به درون دروازه مي‌انداخت و نتيجه بازي را تغيير مي‌داد. همين ويژگي مسعود حسادت بچه‌هاي محل را برانگيخت و باعث شد تا ديگر او را در ميان خود نپذيرند.

*دوران نوجواني

پورچنگ در ۱۳ سالگي در کلاس‌هاي فوتبال «قدرت نظردار» پيشکسوت فوتبال ثبت نام کرد. قدرت نظردار همان‌طور که از نامش پيداست قدرت استعداديابي بالايي داشت و با يک نظر مي‌توانست بفهمد چه کسي در آينده فوتباليست مي‌شود و چه کسي سيگاري. اين را از آن جهت مي‌گويم چون معروف بود هرکس به کلاس‌هاي قدرت برود آينده‌اش از دو حالت خارج نيست، يا سيگاري مي‌شود يا فوتباليست. مسعود هم که به سلامتي‌اش بسيار اهميت مي‌داد و دوست نداشت سيگاري شود هر کاري که قدرت مي‌گفت انجام مي‌داد و قدرت هم مي‌گفت حيف اين استيل تو نيست تو بوندسليگا بازي نکني؟ هي مسعود هر کاري قدرت مي‌گفت انجام مي‌داد و هي قدرت مي‌گفت حيف اين استيل نيست تو بوندسليگا بازي کني؟ تا آخرين لحظاتي که مسعود در مدرسه فوتبال بود قدرت به ديده حسرت به اين استعداد نگاه مي‌کرد و مي‌گفت حيف اين استيل. بعدها وقتي مراجع ذي‌صلاح پي بردند که قدرت نظردار تجربه مربي‌گري نداشته و فقط در چند باشگاه فوتبال به عنوان ماساژور حاضر شده آن مدرسه فوتبال را تعطيل کردند.بااين‌حال، مدرسه فوتبال نظردار توانست ستاره‌هاي خوش‌استيلي چون مسعود پورچنگ را به دنياي فوتبال معرفي کند.

*جواني

انس و الفتي که مسعود از کودکي با تير دروازه داشت باعث شد تا او پست دروازه‌باني را انتخاب کند. ولي مشکل اين‌جا بود که او با وجود رسيدن به سن ۲۰ سال هنوز تيمي براي بازي نداشت. در آن زمان سروکله شخصي به نام سعيد پيدا شد و در جلسه‌اي که با حضور مسعود و پدرش تدارک ديده شده بود پيشنهادي مطرح کرد و گفت: من حاضرم مسعود را به يک باشگاه بزرگ ببرم. از او پرسيدند چرا مي‌خواهي اين کار را بکني؟ سعيد گفت: استيل مسعود من را حيرت‌زده کرده، مسعود و پدرش بعد از شنيدن اين دليل نگاهي به هم انداختند و گفتند: خيلي ممنون. ما همان نقدي حساب مي‌کنيم.به اين ترتيب سعيد، مسعود را به ازاي ۱۰ ميليون تومان به تيم بزرگ «فلاش تانک کرج» برد و با اعضاي کادر فني که چه عرض کنم با نعمت سيفوني‌نژاد مديرعامل تيم که با حفظ سمت مديرفني، سرپرست، سرمربي، کمک‌مربي و ماساژور تيم هم بود آشنا کرد. مسعود به همراه اين تيم چند ماه تمرين کرد و چند بازي هم انجام داد. تيم اما بازي‌به‌بازي بدتر مي‌شد و باخت‌هاي پياپي همه را کلافه کرده بود. سيفوني‌نژاد گاهي به عنوان مديرعامل مصاحبه مي‌کرد و مي‌گفت پول مربي نداريم و گاهي به عنوان مربي مصاحبه مي‌کرد و مي‌گفت مديرعامل پول ما را نمي‌دهد! يک روز مسعود را صدا زد و گفت: ببين تيم ما ديگه به تو نيازي نداره، من تصميم گرفتم خودم وايسم تو دروازه.

مسعود غمگين شد و گفت: آخه چرا؟

سيفوني‌نژاد گفت: اين چيزي از ارزش‌هاي تو کم نمي‌کنه. تصميم من يک تصميم فني بود.

مسعود گفت: ولي من شب و روز تمرين کردم، روي گل‌هايي هم که خورديم من هيچ تقصيري نداشتم، اين دروازه است که خيلي بزرگه.

سيفوني‌نژاد گفت: نه؛ اصرار نکن. من وقتم خاليه، مي‌خوام دروازه وايسم.

مسعود با التماس گفت: يعني هيچ راهي وجود نداره؟

سيفوني‌نژاد گفت: چرا … وجود داره.

مسعود گفت: چه راهي!؟ بيشتر تمرين کنم؟ شب‌ها هم بمونم و تمرين کنم؟

سيفوني‌نژاد در حالي که دندانش را خلال مي‌کرد گفت: نه بابا، اسکُلي؟ ۵۰ ميليون بريز به حساب تا ببينم چي مي‌شه.

اين‌گونه بود که مسعود پورچنگ در فلاش تانک کرج ماندني شد و توانست در همه بازي‌ها به صورت فيکس به ميدان برود. رفته‌رفته تيم فلاش تانک کرج به همت جناب آقاي منصور پورچنگ به يکي از قطب‌هاي فوتبال ايران تبديل شد و توانست جام قهرماني ليگ برتر را از آن خود کند و در آسيا نيز به فينال جام باشگاه‌هاي آسيا رسيده و با قهرماني در اين قاره به جام باشگاه‌هاي جهان رفته و با پيروزي بر رئال مادريد اين جام را نيز بالاي سر ببرد. اين تيم اکنون در تورنمنت کهکشان راه شيري با اف‌سي مريخ، اتلتيکو مشتري و کشت‌وصنعت اورانوس هم‌گروه است و اميد اول فتح کهکشان به شمار مي‌رود. مسعود پورچنگ ثابت کرد که با داشتن استعداد و تلاش و پشتکار و هم‌چنين استيل مناسب مي‌توان حماسه‌ساز شد و به مقام‌هاي برتر رشته‌هاي ورزشي رسيد. ضمناً جناب آقاي منصور پورچنگ! چرا اين چک ما رو براي برج سه نوشتي؟ نمي‌گي شب عيد اين نويسنده بدبخت بايد چي‌کار کنه؟ من اگه دستم تنگ نبود مي‌اومدم زندگي‌نامه پسر چلغوز تو رو بنويسم؟ خجالت هم خوب چيزيه به خدا.

آقاي سردبير اين جمله رو داشته باش که اگه پول رو نقداً از پورچنگ نگرفتم فقط همين رو تو صفحه کار کني:

«مسعود پورچنگ استيلش شبيه به گلابي بود و هيچ شباهتي به بازيکنان فوتبال نداشت و در آخر هم استيلش مورد توجه اعراب قرار گرفت و در ليگ دسته سه قطر مشغول به کار شد.»

 

Print Friendly
برچسب‌ها, , ,
ارسال دیدگاه

یادداشت ها
اخبار ویژه